X
تبلیغات
هدف از زندگی چیست؟
تاريخ : جمعه ششم بهمن 1391 | 15:33 | نویسنده : سارازمانی

آیا هدف اصلی پیامبران خداشناسی و خداپرستی است و همه چیز دیگر، و از آن جمله عدل و قسط اجتماعی مقدمه این است، و یا هدف اصلی بر پا شدن‏ عدل و قسط است، شناختن خدا و پرستش او مقدمه و وسیله ای است برای‏ تحقق این ایده اجتماعی؟ و اگر بخواهیم با زبانی که در گذشته سخن گفتیم‏ مطرح کنیم، باید این طور مطرح کنیم: آیا هدف اصلی ، توحید نظری و توحید عملی فردی است یا هدف اصلی، توحید عملی اجتماعی است؟ در اینجا چند گونه می‏توان نظر داد:


هدف اصلی از مبعوث شدن پیامبران و به اصطلاح‏ منظور نهایی از ارسال رسل و انزال کتب چیست؟ آخرین سخن پیامبران کدام‏ است؟

ممکن است گفته شود هدف اصلی، هدایت مردم، سعادت مردم، نجات‏ مردم، خیر و صلاح و فلاح مردم است. شک نیست که پیامبران برای هدایت مردم به راه راست و برای سعادت و نجات مردم و خیر و صلاح و فلاح مردم مبعوث شده اند؛ سخن در این نیست؛ سخن در این است که این راه راست به چه مقصود نهایی منتهی می‏شود؟ سعادت مردم از نظر این مکتب در چیست؟ در این مکتب چه نوع اسارتها برای بشر تشخیص داده شده که می‏خواهد مردم را از آن گرفتاریها نجات دهد؟ این مکتب ، خیر و صلاح و فلاح نهایی را در چه چیز می‏داند؟

در قرآن کریم ضمن اینکه به همه این معانی اشاره یا تصریح شده، دو معنی‏ و دو مفهوم مشخص ذکر شده که می‏رساند هدف اصلی، این دو امر است، یعنی‏ همه تعلیمات پیامبران مقدمه ای است برای این دو امر آن دو امر عبارت‏ است از: شناختن خدا و نزدیک شدن به او، و دیگر برقراری عدل و قسط در جامعه بشری.

قرآن کریم از طرفی می‏گوید :

«یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِیرًا * وَدَاعِیًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُّنِیرًا»

ای پیامبر! ما ترا گواه (گواه امت) و نوید دهنده و اعلام خطر کننده‏ و دعوت کننده به سوی خدا به اذن و رخصت خود او، و چراغی نورده‏ فرستادیم[1].

در میان همه جنبه هایی که در این آیه آمده است، پیداست که «دعوت‏ به سوی خدا» تنها چیزی است که می‏تواند هدف اصلی به شمار آید.

از طرف دیگر درباره همه پیغمبران می‏گوید:

«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»

ما پیامبران خویش را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب و معیار فرود آوردیم تا مردم عدل و قسط را به پا دارند[2].

این آیه صریحا به پاداشتن عدل و قسط را هدف رسالت و بعثت پیامبران‏ معرفی کرده است.

دعوت به خدا و شناختن او و نزدیک شدن به او یعنی دعوت به توحید نظری و توحید عملی فردی، اما اقامه عدل و قسط در جامعه یعنی‏ برقرار ساختن توحید عملی اجتماعی اکنون پرسش به این صورت مطرح است :

آیا هدف اصلی پیامبران خداشناسی و خداپرستی است و همه چیز دیگر، و از آن جمله عدل و قسط اجتماعی مقدمه این است، و یا هدف اصلی بر پا شدن‏ عدل و قسط است، شناختن خدا و پرستش او مقدمه و وسیله ای است برای‏ تحقق این ایده اجتماعی؟ و اگر بخواهیم با زبانی که در گذشته سخن گفتیم‏ مطرح کنیم، باید این طور مطرح کنیم: آیا هدف اصلی ، توحید نظری و توحید عملی فردی است یا هدف اصلی، توحید عملی اجتماعی است؟ در اینجا چند گونه می‏توان نظر داد:

 

 1- پیامبران از نظر هدف ثنوی بوده اند؛ یعنی دو مقصد مستقل داشته‏ اند: یکی از این دو مقصد به زندگی اخروی و سعادت اخروی بشر مربوط است‏ (توحید نظری و توحید عملی فردی)، و دیگری به سعادت دنیوی او (توحید اجتماعی) پیامبران از آن نظر که در اندیشه سعادت دنیوی بشر بوده اند، به توحید اجتماعی پرداخته اند و از آن جهت که می‏خواسته اند سعادت اخروی‏ بشر را تامین کنند، به توحید نظری و توحید عملی فردی که صرفا روحی و ذهنی است پرداخته‏اند.

 

 2-  هدف اصلی، توحید اجتماعی است؛ توحید نظری و توحید عملی فردی‏ مقدمه لازمِ توحید اجتماعی است. توحید نظری مربوط به شناخت خداوند است‏ برای انسان فی حد ذاته هیچ ضرورتی نیست که خدا را بشناسد یا نشناسد، تنها عامل محرک روح او خدا باشد یا هزاران چیز دیگر - همچنانکه به طریق‏ اولی برای خداوند فرق نمی‏کند که انسان او را بشناسد یا نشناسد، بپرستد یا نپرستد - ولی نظر به اینکه کمال انسان در «ما» شدن و توحید اجتماعی‏ است، و این امر بدون توحید نظری و توحید عملی فردی میسر نیست، خداوند معرفت خود و پرستش خود را فرض کرده است تا توحید اجتماعی محقق گردد.

 

 3- هدف اصلی، شناختن خدا و نزدیک شدن و رسیدن به اوست، توحید اجتماعی مقدمه و وسیله وصول به این هدف عالی است؛ زیرا - همچنانکه قبلا گفته شد - در جهان بینی توحیدی، جهان ماهیت «از اویی» و «به سوی‏ اویی» دارد، از این رو کمال انسان در رفتن به سوی او و نزدیک شدن به‏ اوست انسان از یک امتیاز خاص بهره مند است و آن اینکه به حکم «نفخت فیه من روحی»[3]  واقعیتش واقعیت خدایی است. فطرت بشر، فطرت خداجویانه است؛ از این رو سعادتش، کمالش، نجاتش، خیر و صلاح‏ و فلاحش در معرفت خدا و پرستش و پیمودن بساط قرب اوست؛ ولی نظر به‏ اینکه انسان بالطبع اجتماعی است و اگر انسان را از جامعه جدا کنیم، دیگر انسان نیست، و اگر بر جامعه نظامات متعادل اجتماعی حکمفرما نباشد حرکت خداجویانه انسان امکان پذیر نیست، پیامبران به اقامه عدل و قسط و نفی ظلم و تبعیض پرداخته اند؛ علیهذا ارزشهای اجتماعی از قبیل عدل، آزادی، مساوات، دموکراسی و همچنین اخلاق اجتماعی از قبیل جود، عفو، محبت و احسان ارزش ذاتی ندارند و بالذات کمالی برای بشر محسوب‏ نمی‏شوند؛ همه ارزششان، ارزش مقدمی و وسیله ای است که با قطع نظر از ذی‏ المقدمه، بود و نبود آنها علی‏السویه است. اینها شرایط وصول به‏ کمال اند نه خود کمال، مقدمات فلاح و رستگاری اند، نه خود فلاح و رستگاری، وسایل نجات اند نه خود نجات.

 

 4- نظریه چهارم این است که همچنانکه در نظریه سوم آمده است، غایت‏ انسان و کمال انسان، بلکه غایت و کمال واقعی هر موجودی، در حرکت به‏ سوی خدا خلاصه می‏شود و بس. ادعای اینکه پیامبران از نظر هدف، «ثنوی» بوده‏ اند، شرک لایغفر است؛ همچنانکه ادعای اینکه هدف نهایی پیامبران فلاح‏ دنیوی است و فلاح دنیوی جز برخورداری از مواهب طبیعت، و زندگی در سایه‏ عدل و آزادی و برابری و برادری نیست، ماده پرستی است. ولی برخلاف نظریه‏ سوم، ارزشهای اجتماعی و اخلاقی با اینکه مقدمه و وسیله وصول به ارزش اصیل‏ و یگانه انسان؛ یعنی خداشناسی و خداپرستی است، فاقد ارزش ذاتی نیستند.

توضیح اینکه رابطه مقدمه و ذی المقدمه دو گونه است :

در یک گونه تنها ارزش مقدمه این است که به ذی المقدمه می‏رساند، پس‏ از رسیدن به ذی المقدمه، وجود و عدمش علی‏السویه است مثلا انسان می‏خواهد از نهر آبی بگذرد، سنگ بزرگی را در وسط نهر وسیله پریدن قرار می‏دهد. بدیهی است که پس از عبور از نهر، وجود و عدم آن سنگ برای انسان‏ علی‏السویه است. همچنین است نردبان برای عبور به پشت بام و کارنامه کلاس‏ برای نامنویسی در کلاس بالاتر.

گونه دیگر این است که مقدمه در عین اینکه وسیله عبور به ذی المقدمه‏ است و در عین اینکه ارزش اصیل و یگانه از آن ذی المقدمه است، پس از وصول به ذی المقدمه وجود و عدمش علی‏السویه نیست، پس از وصول به ذی‏ المقدمه، وجودش همان طور ضروری است که قبل از وصول. مثلا معلومات کلاسهای اول و دوم مقدمه است‏ برای معلومات کلاسهای بالاتر؛ اما چنین نیست که با رسیدن به کلاسهای بالاتر نیازی به آن معلومات نباشد. اگر فرضا همه آنها فراموش شود و کان لم‏ یکن گردد، زیانی به جایی نرسد و دانش آموز بتواند کلاس بالاتر را ادامه‏ دهد؛ بلکه تنها با داشتن آن معلومات و از دست ندادن آنهاست که می‏توان‏ کلاس بالاتر را ادامه داد.

سرّ مطلب این است که گاهی مقدمه مرتبه ضعیفی از ذی المقدمه است و گاهی نیست. نردبان از مراتب و درجات پشت بام نیست؛ همچنانکه سنگ‏ وسط نهر از مراتب و درجات بودن در آن طرف نهر نیست؛ ولی معلومات‏ کلاسهای پایین و معلومات کلاسهای بالا مراتب و درجات یک حقیقت اند.  ارزشهای اخلاقی و اجتماعی نسبت به معرفت حق و پرستش حق، از نوع دوم‏ است. چنین نیست که اگر انسان به معرفت کامل حق و پرستش حق رسید، وجود و عدم راستی، درستی، عدل، کرم، احسان، خیرخواهی، جود و عفو، علی‏ السویه است؛ زیرا اخلاق عالی انسانی نوعی خداگونه بودن است (تَخَلّقوا بِاخلاقِ الله) و در حقیقت، درجه و مرتبه ای از خداشناسی و خداپرستی است‏ و لو به صورت ناآگاهانه؛ یعنی علاقه انسان به این ارزشها ناشی از علاقه‏ فطری به متصف شدن به صفات خدایی است، هر چند خود انسان توجه به ریشه فطری آنها نداشته باشد و احیانا در شعور آگاه خود منکر آن باشد. از این‏ رو است که معارف اسلامی می‏گوید دارندگان اخلاق فاضله از قبیل عدالت ، احسان‏ ، جود و غیره هر چند مشرک باشند، اعمالشان در جهان دیگر بی اثر نیست.‏ این گونه افراد اگر کفر و شرکشان از روی عناد نباشد، به نوعی در جهان دیگر ماجورند در حقیقت این‏ گونه اشخاص بدون آنکه خودآگاه باشند ، به درجه ای از خداپرستی رسیده اند[4].

این گفتار تحت عنوان « هدف نبوت‌ها و بعثت‌ها » در کتاب «وحی و نبوت» (مقدمه‏ای بر جهان بینی اسلامی) آمده است.

  [1]. سوره احزاب، آیه 45 و 46

 [2]. سوره حدید، آیه 25

 [3].  سوره حجر، آیه29؛ «و در او از روح ( حقیقت متعالی و برتر ) خود دمیدم».

 [4].  رجوع شود به بخش آخر کتاب عدل الهی از مؤلف.



تاريخ : جمعه ششم بهمن 1391 | 15:32 | نویسنده : سارازمانی

هدف از زندگي چيست و از كجا بفهميم كه هدف را درست تشخيص داده ايم؟

 آيا تا به حال با اين پرسش رو به رو شده ايد؟ براي رسيدن به پاسخ اين سؤال به نکات زير توجه کنيد:

 

معناي هدف

هدف، يعني «براي هر كار و فرمان و هر راهي، نقطه اي است كه به آن ختم مي شود». ژرف نگري در اين نكته، ما را از خطاهاي بسياري ايمني مي سازد. در طول تاريخ بشر، خطاكنندگان به معناي صحيح «هدف»، نينديشيده و يا آن را درنيافته اند. از اين رو، به غلط آن چه را كه لازمه زندگي و يا از اجزاي حيات دنيايي بشر بوده و در مواردي ايده آل براي بخشي از زندگي به حساب آمده است، هدف براي تمام حيات، تلقي كرده و بر اين اساس، دچار زيان در زندگي يا شكست هاي روحي شده اند.

در اين باره مي توان به كساني اشاره كرد كه بهره مندي از لذّت ها و شهوت ها را هدف دانسته اند! به هر حال، اين تصوّر نادرست است؛ زيرا آن چه جزء زندگي است، نمي تواند هدف آن باشد. براي چنين افرادي، پس از پايان زندگي (حيات دنيوي)، رسيدن به هدف، هيچ تصويري ندارد؛ به طور مثال، كساني كه رسيدن به مدارج عالي علمي را هدف زندگي خود دانسته اند، علاوه بر آن كه ممكن است در رسيدن به اين مطلوب، ناكام شوند و به دليل احساس شكست، ديد منفي و مأيوسانه اي نسبت به زندگي بيابند، در صورت موفقيت نيز پس از پايان زندگي دنيوي، نيل به هدف براي آنان معنا نخواهد داشت. بنابراين، بايد «زندگي» و «هدف از آن»، از يكديگر متمايز شوند و آن چه داخل در محدوده زندگي است، هدف زندگي تلقي نشود. به هر صورت، هنگام پرداختن به پرسش از هدف زندگي، بايد مافوق حيات طبيعي قرار گيريم؛ تا سراغ آن را در حيات طبيعي و شئون آن نگيريم. (1)

 

درستي هدف

روشن است كه عالمان و انديشمندان، هدف هاي متفاوتي براي زندگي ترسيم و ارائه كرده اند؛ امّا اين بدان معنا نيست كه همه اين نظرها و هدف ها صحيح بوده و به ديگران درست شناسانده شده است. ضديّت و يا تناقض بسياري از اين هدف ها، نشان‌گر صحت اين مدعاست؛ به عنوان مثال، بيماري نياز فوري به دارويي خاص دارد و شما مي دانيد كه اين دارو، تنها در يك داروخانه عرضه مي شود؛ ولي آن جا را نمي شناسيد. اكنون در مي يابيد كه دانستن نام و يافتن نشاني آن جا، تا چه حد ضروري و جدي است؛ يعني، همان قدر كه دانستن اين مشخصات مهم است، يافتن خيابان و نحوه رفتن به آنجا نيز اهميت دارد. بدون شك اگر نام و نشاني و چگونگي رفتن به داروخانه به صورت اشتباه در اختيار شما قرار گيرد، لطمه اي جانسوز و جبران ناپذير براي بيمار در پي خواهد داشت.

در اولين قدم كاوش براي يافتن هدف زندگي و راه رسيدن به آن، پاي ما به زنگ خطري برخورد مي كند كه براي هوشياري و دقت بيشتر، سودمند خواهد بود. اين زنگ، به ما چنين مي گويد: «تنها يك بار اين راه را خواهي رفت و يك بار زندگي را تجربه خواهي كرد»! اين اخطار و هشدار مهم و جدّي، ما را بر آن مي دارد كه با دقّتي متناسب با اهميت موضوع و موشكافي بسيار، به كاوش بپردازيم و ضريب اطمينان بالايي براي يافته خود، دست و پا كنيم.

بنابراين، شناخت هدف زندگي، كار آساني نيست؛ تا در توان ما يا امثال ما - كه خود براي اولين و آخرين بار از اين راه مي گذريم - بگنجد. گويي بايد دستي از آستين غيب برآيد و با انگشت اشاره اي، هدف و سمت و سوي آن را به ما بنماياند.

خوشبختانه بايد بگوييم كه اين دست، برآمده و در تعيين هدف و چگونگي رسيدن به آن، كاري كارستان كرده است. خداوند بلندمرتبه، در حالي كه به همه جهان هستي احاطه دارد، رمز و راز آن را از آغاز تا انجام مي داند و هدف زندگي و راه رسيدن به آن را به خوبي و پله پله به ما مي آموزد.

او در آيات قرآن، اين حقيقت را بازگفته كه همه جهان هستي و به ويژه انسان، به عالم بالا باز خواهند گشت و فرجام تمامي امور و پايان زندگي، به سوي خداوند و از آنِ اوست: «وَ إِلَي اللَّهِ عاقِبَه الْأُمُور؛ و فرجام كارها به سوي او است»(2) و «إِلَي اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُور؛ همه كارها به سوي خدا بازگردانده مي شود.»(3)

بر اين اساس، هدف، فرجام و آرماني كه اسلام براي بشر تصوير كرده، فقط «خدا»ست و اين هدفي است كه وراي آن، هدف برتري تصورپذير نيست. آدمي، به سوي خداوند در حركت است و در واقع تمامي، جهان به سوي آن، در سيلان و جريانند و ما چه بخواهيم و چه نخواهيم و چه بدانيم و چه ندانيم، رو به سوي آن هدف در حركت هستيم. اين هدف، ماوراي زندگي و عالم مادي، بلكه محيط بر عوالم بالاتر و برتر است. بنابراين، هدف از زيستن آدمي در اين دنيا، حركت، صعود و بازگشت به سوي خداوند است.

خداوند، چگونگي رسيدن به اين هدف و كيفيت اين بازگشت را روشن ساخته و رسالت تبيين آن را بر دوش پيامبران نهاده است. در واقع، در پرتو پيروي از ايشان و عمل به هدايت ها و تعاليم آنان، آدمي مي تواند به حقيقت انسانيت و قرب حضرت حق دست يازد؛ «پس اي خردمنداني كه ايمان آورده ايد! از خدا بترسيد؛ به راستي كه خدا به سوي شما، تذكاري فرو فرستاده است؛ پيامبري كه آيات روشن‌گر خدا را بر شما تلاوت مي كند؛ تا كساني را كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كرده اند، از تاريكي ها به سوي روشنايي بيرون برد».(4)

«اي پيامبر! ما تو را (به سِمت) گواه و بشارت‌گر و هشداردهنده، فرستاديم و دعوت كننده به سوي خدا به فرمان او و چراغي تابناك».(5)

اين عبارات، بيان‌گر اين حقيقت است كه بعثت پيامبران، براي دعوت به سوي حضرت حق است و آنان همچون چراغي تابناك، روشن‌گر راه آدمي در رسيدن به مقصود و هدف زندگي اند.

قرآن كريم، ايمان و عمل صالح را دو ركن اساسي و دو ره‌توشه مهم، براي رسيدن به هدف حقيقي و اصلي انسان در زندگي مي داند؛ «به  راستي انسان را در نيكوترين اعتدال آفريديم؛ سپس او را به پست ترين (مراتب) پستي بازگردانيديم؛ مگر كساني را كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كرده اند كه پاداشي بي منّت خواهند داشت.»(6)

«در حقيقت، انسان، دستخوش زيان است؛ مگر كساني كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كرده اند».

بنابراين، بر اساس آيات قرآن، امور زير روشن مي شوند:

الف) هدف برين زندگي، خارج از چند روزه زندگي اين دنيا قرار دارد و در سرانجام آن است؛ نه در متن آن.

ب) هدف زندگي، رسيدن و بازگشت به حقيقت اصلي، يعني خداوند متعال است.

ج) خداوند، چگونگي و كيفيت رسيدن به اين هدف را به وسيله پيامبران الهي، براي ما روشن ساخته است. او در كنار عقل - كه حجت دروني است و در راه رسيدن به هدف زندگي، ما را به كلياتي رهنمون مي كند - انبيا و كتاب هاي آسماني را به منظور راهنمايي و معرفي جزئيات اين راه، فرستاده است.

د) ايمان و عمل صالح، دو ركن اصلي و مهم، براي نيل به هدف حقيقي زندگي مي‌باشند.

از همه اين مطالب روشن مي شود كه هدف زندگي براي دانشجو، كارگر، كارمند، پزشك، عارف، هنرمند، معلم، زن، مرد و در يك كلمه «انسان»، يكسان است و البته هر كس به اندازه ايمان و عمل صالح خود، مي تواند به هدف حقيقي زندگي دست يابد.

با اين نگاه به هدف زندگي، تلاش در جهت ايمان و عمل صالح، هر چند سخت، ولي بسيار لذت‌بخش است. رو به سوي خدا آوردن، بسيار آرام بخش و آميخته با انس و لطف است و نرسيدن به اين وصال، بسيار جانسوز است؛ چنان كه مولوي در اين باره چنين سوده است:

 

بشنو از ني چون حكايت مي كند

و زجدايي ها شكايت مي كند

كز نيستان تا مرا ببريده اند

در نفيرم مرد و زن ناليده اند

 

اميد آن كه خداوند همه انسان هاي حقيقت جو را در شناخت هدف زندگي و رسيدن به آن، ياري دهد و ما را از اهل معرفت و نوشندگان شراب وصل گرداند. براي آشنايي با اين مباحث كتاب‌هاي زير مفيد مي‌باشند:

1. انسان از آغاز تا انجام، علامه طباطبايي، ترجمه صادق لاريجاني، انتشارات الزهراء، تهران.

2. مقالات، محمد، شجاعي، انتشارات سروش، تهران، ج 1.

3. فلسفه و هدف زندگي، محمد تقي جعفري.

4. زندگي ايده آل و ايده آل زندگي، محمد تقي جعفري.

5. انسان از ديدگاه اسلام، عبداللّه نصري.

6. فلسفه و هدف زندگي، زين العابدين قرباني.

7. هدف زندگي، مرتضي مطهري.



تاريخ : جمعه ششم بهمن 1391 | 15:29 | نویسنده : سارازمانی

آیا کنترل زندگیتان در دستانتان است یا با شانس زندگی می کنید؟

اینکه چه می گویید مهم نیست، اینکه چه کاری می کنید مهم است!

یاد بگیرید چطور زندگی هدفمندتری داشته باشید!

آیا تا به حال به این فکر کرده اید که چرا اینجا هستید؟ منظورم این است که اگر هدفی نداشته باشید، پس چرا باید زندگی کنید؟


یافتن هدف زندگی

با وجود اعجاب تولد ما، خیلی افراد بدون هیچ هدفی زندگی می کنند. از آنها بپرسید برنامه فردایشان چیست، می گویند، "نمی دانم". بپرسید سال دیگر چه می خواهند بکنند. می گویند، "هر کاری پیش آید" یا "باید ببینم چه می شود."

شما هدف زندگیتان را پیدا کرده اید؟

واقعیت این است که بیشتر مردم هدف زندگی خودشان را نمی دانند. به همین دلیل زندگیشان با شانس و تصادف پیش می رود، به چیزهایی می رسند که برایشان اتفاق بیفتد به جای اینکه خودشان آن اتفاق ها را ایجاد کنند.

مثل این می ماند که با طاس انداختن زندگی می کنند. یک آشنایی تصادفی، یک تماس تلفنی تصادفی، یک اتفاق تصادفی.

درنتیجه زندگی آنها هیچ معنا و مفهوم واقعی ندارد و با حس عدم قطعیت درمورد آینده همراه است.

هدف زندگی

اما همه آدم ها اینطور نیستند. برخی تاس را پرت می کنند روی زمین و لگدش می کنند. آنها دوست ندارند کسی با یک طاس مسخره زندگیشان را کنترل کند. می خواهند به هدف زندگی پی ببرند و سرنوشتشان را خودشان کنترل کنند و اینکار را با تنظم اهداف دقیق و خاص انجام می دهند.

پیدا کردن هدف زندگی به این افراد کمک می کند مطمئن شوند اعمالی که روزانه انجام می دهند به آنچه که نهایتاً در زندگی خود می خواهند منتهی می شود. این باعث می شود بتوانند زندگیشان را خودشان خلق کنند به جای اینکه نسبت به زندگی سایرین واکنش دهند.

هدف زندگی چیست؟

خوب، هدف زندگی چیست؟ از من نپرسید! من از کجا باید بدانم هدف زندگی شما چیست؟ پیدا کردن هدف زندگیتان کاری است که فقط از دست خودتان برمی آید.

هر فردی متفاوت است به همین دلیل اهداف ما از زندگی هم متفاوت هستند. آنچه اهمیت دارد این است که در زندگی هدف داشته باشید.

حقیقت ناراحت کننده این است که افراد برای پیدا کردن هدفشان تلاش می کنند اما خیلی از آنها هدفشان را پیدا نمی کنند. آدم ها معمولاً زندگی هایی تصادفی را می گذرانند، بدون اینکه واقعاً به جایی برسند.

این افراد به خاطر اینکه مفهوم و هدف ندارند، هیچ کنترلی بر زندگیشان پیدا نمی کنند. به همین دلیل در آخر با طاس انداختن زندگیشان را می گذرانند. تصادفی.

پیدا کردن هدف زندگی

پیدا کردن هدف زندگی لزوماً به این معنا نیست که همین حالا باید تصمیم بگیرید که می خواهید در زندگیتان چه بکنید. پیدا کردن هدف زندگی خیلی بیشتر از این چیزهاست.

مطمئناً پیدا کردن هدف زندگی چیزی است که می توانید بعنوان هدف غایی و نهاییتان روی آن کار کنید. اما زندگی باید همیشه پر از هدف های کوچک تر باشد که به زندگی هر روزتان جهت بدهد.

بعنوان مثال، اگر می خواستید ورزش را شروع کنید، همین به زندگی شما هدف می دهد. شما برای خودتان یک هدف یعنی ورزش کردن را تعیین کرده اید و به همین ترتیب کارهایی که در آینده می کنید نسبت به همین هدف و دست یافتن به آن انجام می شوند.

تمرین هدف

اما خیلی مهم است که اهدافتان خاص و مشخص باشند. پس همین که بگویید می خواهید ورزش کنید کافی نیست. بهتر است بگویید می خواهید 4 روز در هفته به مدت 30 دقیقه بادوچرخه ثابت ورزش کنید. این به شما می گوید که دقیقاً باید چه بکنید و باعث می شود بتوانید پیشرفتتان را کنترل کنید.

با این روش می توانید ببینید کاری که می کنید با آنچه که می خواهید مطابقت دارد یا نه. این اهمیت زیادی دارد چون آنچه که می گویید مهم نیست، کارهایی که می کنید اهمیت دارد.

یک زندگی هدفمند

وقتی شروع کنید در بخش های خیلی کوچک زندگی هدفمندتر باشید مثل تعیین یک هدف و تلاش برای دست یافتن به آن، اتوماتیک وار به زندگیتان هدف می دهید و زندگی خواهید داشت که بسیار پرمفهوم تر خواهد بود.

این باعث می شود که به قسمت های بزرگتر زندگی بروید و این هدفمند بودن را در آنجا هم پیاده کنید تاجایی که کل زندگیتان هدفمند خواهد شد.

وقتی بتوانید هدفمند زندگی کنید، کنترل زندگیتان را در دست خود احساس خواهید کرد و درنتیجه بسیار شادتر خواهید بود.

هدف دوران کودکیتان را به خاطر دارید؟

اگر الان برای پیدا کردن هدف زندگیتان در تلاش هستید، نگران نباشید، شما تنها نیستید. فقط به خاطر اینکه الان نمی توانید به آن فکر کنید به این معنا نیست که هیچوقت این هدف را پیدا نخواهید کرد.

گفته می شود که انسان ها معمولاً در دوران کودکی هدف زندگی خود را پیدا می کنند. اما به خاطر والدین خود یا تردیدهای محدود کننده به خود، از آرزوهایشان باز می مانند و یک راه امن تر برای زندگی خود پیدا می کنند.

متاسفانه به این دلیل که آخر سر کاری در زندگیشان انجام می دهند که واقعاً دوست نداشته اند، از زندگی خود ارضاء نمی شوند احساس بی هدفی می کنند.

موفق ترین مردمان کسانی هستند که از همان کودکی می دانستند که از زندگی چه می خواهند. آنها یک آرزو داشتند و بدون توجه به آنچه دیگران می گویند، دنبالش رفتند. شاید مستقیم به شغل ایدآلشان نرسیدند اما آنقدر تلاش کرده اند تا بالاخره به آن دست یافته اند.

هدف دوران کودکی

شما در کودکی چه میخواستید؟ شما چه رویاهایی داشتید که به خاطر حرفی که ممکن است کسی گفته باشد از آنها دست کشیدید؟

هرچقدر هم که آن رویا احمقانه یا غیرممکن به  نظر برسد، ببینید آیا انجام آن باعث خوشحالیتان می شود؟ آیا این می تواند هدف زندگی شما باشد؟

وقت بگذارید و کمی به رویاهای دوران کودکی خود فکر کنید و اگر چیزی پیدا کردید که واقعاً دوست دارید انجام دهید و دنبالش بروید.

به این فکر نکنید که چطور باید سراغ آن بروید یا بقیه چه می گویند، فقط کافی است از آن بعنوان هدف زندگی خود استفاده کنید و بقیه چیزها خودش درست می شود.

4 قدم برای پیدا کردن هدف زندگی

1. اهدافی برای خودتان تعیین کنید: اهداف چیزهایی هستند که میخواهید به آنها برسید. اینها نیت ها و آرزوهای شما هستند.

2. مرحله عمل را تعیین کنید: برای رسیدن به آن اهداف باید چه کارهایی انجام دهید؟

3. رفتارتان را کنترل کنید: ببینید آیا واقعاً آنچه که باید را انجام می دهید؟

4. اعمالتان را کنترل کنید: آیا اعمالتان باعث به وقوع پیوستن اهدافتان می شوند؟ درصورت نیاز آنها را تغییر دهید.

تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391 | 16:48 | نویسنده : سارازمانی

یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست .

داستان زیر داستان اولین نماز دکتر جفری لانگ استاد ریاضیات دانشگاه کانزاس است.(ص 158 کتاب).

وی که در خانواده ای پروتستان در آمریکا به دنیا آمده در ۱۸ سالگی بی خدا می شود. وی از طریق یکی از دانشجوهای مسلمانش نسخه ای ترجمه شده از قرآن هدیه گرفت و ظرف سه سال همه ی آن را مطالعه کرد و در پایان تصمیم گرفت اسلام بیاورد.

برگرفته از کتاب “Even Angels Ask ” (حتی فرشتگان نیز می پرسند) اثر دکتر جفری لانگ. برگردان از ترجمه ی عربی این قسمت از کتاب توسط دکتر عثمان قدری مکانسی 

 روزی که مسلمان شدم امام مسجد کتابچه ای درباره ی چگونگی ادای نماز به من داد.

ولی چیزی که برایم عجیب بود، نگرانی دانشجوهای مسلمانی بود که همراه من بودند. همه به شدت اصرار می کردند که: راحت باش! به خودت فشار نیار! بهتره فعلا آرام آرام پیش بری…

پیش خودم گفتم: آیا نماز اینقدر سخت است؟

ولی من نصیحت دانشجوها را فراموش کردم و تصمیم گرفتم نمازهای پنجگانه را به زودی شروع کنم.

آن شب مدت زیادی را در اتاق خودم بر روی صندلی نشسته بودم و زیر نور کم اتاق حرکت های نماز را با خودم مرور می کردم و توی ذهنم تکرار می کردم. همینطور آیات قرآنی که باید می خواندم و همچنین دعاها و اذکار واجب نماز را…

از آنجایی که چیزهایی که باید می خواندم به عربی بود، باید آنها را به عربی حفظ می کردم و معنی اش را هم به انگلیسی فرا می گرفتم.

آن کتابچه را ساعت ها مطالعه کردم، تا آنکه احساس کردم آمادگی خواندن اولین نمازم را دارم.

 نزدیک نیمه ی شب بود. برای همین تصمیم گرفتم نماز عشاء را بخوانم…

در دستشویی آن کتابچه را روبروی خودم گذاشتم و صفحه ی چگونگی وضو را باز کردم.

دستورات داخل آن را قدم به قدم و با دقت انجام دادم. مانند آشپزی که برای اولین بار دستور پخت یک غذا را انجام می دهد!

وقتی وضو را انجام دادم شیر آب را بستم و به اتاق برگشتم در حالی که آب از سر و وصورت و دست و پاهام می چکید. چون در آن کتابچه نوشته بود بهتر است آدم آب وضو را خشک نکند۱

وسط اتاق به سمتی که به گمانم قبله بود ایستادم. نگاهی به پشت سرم انداختم که مطمئن شوم در خانه را بسته ام! بعد دوباره به قبله رو کردم. درست ایستادم و نفس عمیقی کشیدم. بعد دستم را در حالی که باز بود به طرف گوش هایم بالا بردم و با صدایی پایین "الله اکبر" گفتم.

امیدوار بودم کسی صدایم را نشنیده باشد! چون هنوز کمی احساس انفعال می کردم، یعنی هنوز نتوانسته بودم بر این نگرانی که ممکن است کسی من را زیر نظر دارد غلبه کنم.

ناگهان یادم آمد که پرده ها را نکشیده ام و از خودم پرسیدم: اگر کسی از همسایه ها من را در این حالت ببیند چه فکر خواهد کرد!؟

نماز را ترک کردم و به طرف پنجره رفتم و نگاهی به بیرون انداختم تا مطمئن شوم کسی آنجا نیست. وقتی دیدم کسی بیرون نیست احساس آرامش کردم. پرده ها را کشیدم و دوباره به وسط اتاق برگشتم…

یک بار دیگر رو به سوی قبله کردم و درست ایستادم و دستم را تا بناگوش بالا بردم و به آرامی گفتم : الله اکبر.

با صدای خیلی پایینی که شاید شنیده هم نمی شد به آرامی سوره ی فاتحه را به سختی و با لکنت خواندم و پس از آن سوره ی کوتاهی را به عربی خواندم ولی فکر نمی کنم هیچ شخص عربی اگر آن شب تلاوت من را می شنوید متوجه می شد چه می گویم!!

پس از آن باز با صدایی پایین تکبیر گفتم و به رکوع رفتم بطوری که پشتم عمود بر ساق پایم شد و دست هایم را بر روی زانویم گذاشتم.

… احساس خجالت کردم چون تا آن روز برای کسی خم نشده بودم. برای همین خوشحال بودم که تنها هستم.

در همین حال که در رکوع بودم عبارت سبحان ربی العظیم را بارها تکرار کردم. پس از آن ایستادم و گفتم : سمع الله لمن حمده، ربنا ولک الحمد:

حس کردم قلبم به شدت می تپد و وقتی بار دیگر با خضوع تکبیر گفتم دوباره احساس استرس بهم دست داد چون وقت سجده رسیده بود.

در حالی که داشتم به محل سجده نگاه می کردم، سر جایم خشکم زد… جایی که باید با دست و پیشانیم فرو می آمدم. ولی نتوانستم این کار را بکنم! نتوانستم به سوی زمین پایین بیایم. نتوانستم خودم را با گذاشتن بینی ام بر روی زمین کوچک کنم…   به مانند بنده ای که در برابر سرورش کوچک می شود…

احساس کردم پاهایم بسته شده اند و نمی توانند خم شوند.

بسیار زیاد احساس خواری و ذلت بهم دست داد و خنده ها و قهقهه های دوستان و آشناهایم را تصور کردم که دارند من را در حالتی که در برابر آنها تبدیل به یک احمق شده ام، نگاه می کنند. تصور کردم تا چه اندازه باعث برانگیختن دلسوزی و تمسخر آنها خواهم شد.

انگار صدای آنها را می شنیدم که می گویند: بیچاره جف! عرب ها در سانفرانسیسکو عقلش را ازش گرفته اند!

شروع کردم به دعا: خواهش می کنم، خواهش می کنم کمکم کن…

نفس عمیقی کشیدم و خودم را مجبور کردم که پایین بروم. الان روی دو زانوی خود نشسته بودم… سپس چند لحظه متردد ماندم و بعد پیشانیم را بر روی سجاده فشار دادم… ذهنم را از همه ی افکار خالی کردم و گفتم  سبحان ربی الأعلی :…

الله اکبر

این را گفتم و از سجده بلند شدم و نشستم. ذهن خود را همچنان خالی نگه داشتم و اجازه ندادم هیچ چیز حواسم را پرت کند.

الله اکبر

… و دوباره پیشانی ام را بر زمین گذاشتم. در حالی که نفس هایم به زمین برخورد می کرد جمله ی سبحان ربی الأعلی را خودبخود تکرار می کردم. مصمم بود که این کار را به هر قیمتی که شده انجام بدهم.

الله اکبر

… برای رکعت دوم ایستادم. به خودم گفتم: هنوز سه مرحله مانده. برای آن قسمت نمازم که باقی مانده بود با عواطف و احساسات و غرورم جنگیدم. اما هر مرحله آسان تر از مرحله ی قبل به نظر می رسید تا اینکه در آخرین سجده در آرامش تقریبا کاملی به سر می بردم.

سپس در آخرین نشستنم، تشهد را خواندم و در پایان به سمت راست و چپ سلام دادم.

در حالی که در اوج بی حسی قرار داشتم همچنان در حالت نشسته بر روی زمین باقی ماندم و به نبردی که طی کردم فکر کردم… خجالت کشیدم که چرا برای انجام یک نماز تا پایان آن اینقدر با خودم جنگیدم.

در حالی که سرم را شرم آگین پایین انداخته بودم به خداوند گفتم: حماقت و تکبرم را ببخش، آخر می دانی من از جایی دورآمدم

 … هنوز راهی طولانی مانده که باید طی کنم.

و در آن لحظه احساسی پیدا کردم که قبلا تجربه نکرده بودم و برای همین وصف آن با کلمات غیر ممکن است.

موجی من را در بر گرفت که هیچگونه نمی توانم وصفش کنم جز اینکه آن حس به « سرما » شبیه، بود و حس کردم که از نقطه ای داخل سینه ام بیرون می تابد.

چونان موجی بود عظیم که در آغاز باعث شد جا بخورم. حتی یادم هست که داشتم می لرزیدم، جز اینکه این حس چیزی بیشتر از یک احساس بدنی بود چون به طرز عجیبی در عواطف و احساسات من تاثیر گذاشت.

گو اینکه « رحمت » به شکلی تجسم یافت و مرا در بر گرفت و در درونم نفوذ کرد.

سپس بدون اینکه سببش را بدانم گریه کردم. اشک ها بر صورتم جاری شد و صدای گریه ام به شدت بلند شد. هرچه گریه ام شدیدتر می شد حس می کردم که نیرویی خارق العاده از رحمت و لطف مرا در آغوش می گیرد.

این گریه نه برای احساس گناه نبود… گر چه این گریه نیز شایسته من بود… و نه برای احساس خواری و ذلت و یا خوشحالی… مثل این بود که سدی بزرگ در درونم شکسته و ذخیره ای عظیم از ترس و خشم را به بیرون می ریزد.

در حالی که این ها را می نویسم از خودم می پرسم که آیا مغفرت الهی تنها به معنای عفو از گناهان است و یا بلکه به همراه آن به معنای شفا و آرامش نیز هست.۳

مدتی همانگونه بر روی دو زانو و در حالی که بسوی زمین خم بودم وصورتم را بین دو دستم گرفته بودم، می گریستم.

وقتی در پایان، گریه ام تمام شد به نهایت خستگی رسیده بودم. آن تجربه به حدی غیر عادی بود که آن هنگام هرگز نتوانستم برایش تفسیری عقلانی بیابم. آن لحظه فکر کردم این تجربه عجیب تر از آن است که بتوانم برای کسی بازگو کنم.

اما مهمترین چیزی که آن لحظه فهمیدم این بود که من بیش از اندازه به خداوند و به نماز محتاجم.

قبل از اینکه از جایم بلند شوم این دعای پایانی را گفتم:

خدای من! اگر دوباره به خودم جرأت دادم که به تو کفر بورزم، قبل از آن مرا بکش! مرا از این زندگی راحت کن.. خیلی سخت است که با این همه عیب و نقص زندگی کنم، اما حتی یک روز هم نخواهم توانست با انکار تو زنده بمانم.



تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391 | 16:44 | نویسنده : سارازمانی

یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست . 

سوسکی با حالتی شکایت آمیز به سراغ خداوند آمد و به او گفت: چرا مرا بگونه ای آفریدی که کسی دوستم ندارد؟ می دانی که چه قدر سخت است که کسی دوستت نداشته باشد؟ تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی. حتی تو هم بدون دوست داشتن … خدا هیچ نگفت. 
سوسک ادامه داد: به پاهایم نگاه کن! ببین چقدر چندش آور است، چشم ها را آزار می دهم، دنیا را کثیف می کنم. آدم هایت از من می ترسند. مرا می کشند.  برای این که زشتم، زشتی جرم من است. خدا هیچ نگفت. دوباره گفت: این دنیا فقط مال قشنگ هاست، زیباییهاست، مال گل ها و پروانه ها، مال قاصدک ها است. مال من نیست . 
خدا گفت : چرا، مال تو هم هست. دوست داشتن یک گل، دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک کار بزرگی نیست، اما دوست داشتن یک سوسک، دوست داشتن " تو " کاری دشوار است. دوست داشتن، کاری است که از درون پاکیزه بر می آید،  و همه کس رنج پاک کردن درون خود را به خود نمی دهد. ببخش کسی که تو را دوست ندارد، زیرا که هنوز مومن نیست، زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته، او ابتدای راه است. 
مومن دوست می دارد. همه را دوست می دارد. زیرا همه از من هستند و من زیبایم ، چشم های مومن جز زیبایی نمی بیند. زشتی در چشم هاست. در این دایره ، هر چه که هست  زیباییست ...
آن که بین آفریده های من خط کشید شیطان بود، شیطان مسئول فاصله هاست . هر چند که اگر خوب بنگری شیطان نیز زیباست. 
حالا قشنگ کوچکم ! نزدیک تر بیا و غمگین نباش . قشنگ کوچک نزد خدا رفت و دیگر هیچ گاه نیندیشید که نازیباست.



تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391 | 16:41 | نویسنده : سارازمانی
 طی شد این عمر تو دانی به چه سان ؟

 

پوچ و بس تند چنان باد دمان

 

همه تقصیر من است این و خودم می دانم که نکردم فکری،

 

که تأمّل ننمودم روزی ، ساعتی یا آنی

 

که چه سان می گذرد عمر گران؟

 

کودکی رفت به بازی ، بفراغت ،به نشاط

 

فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات

 

همه گفتند: کنون تا بچه است بگذارید بخندد شادان

 

(برای خواندن کامل این مطلب به ادامه ی مطلب مراجعه کنید)



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیست و ششم آذر 1391 | 19:50 | نویسنده : سارازمانی

سوال. ایا خداوند به عبادت ما احتیاج دارد اگر نه پس چرا این هدف است
جواب.عبادت برای رسیدن به کمال وتزکیه نفس
سوال.چه حکمتی در کمال نهفته است که باید عبادت کنیم
جواب.خداوند در قران می فرماید. ما بر اسمانها و زمین و کوهها عرض امانت کردیم همه از تحمل ان امتناع ورزیدن و اندیشه کردندو انسان{ناتوان} ان را پذیرفت انسان هم {در مقام ازمایش واداء امانت} بسیار ستمکار و نادان بود
اگر به این ایه خوب نکاه کنید خواهید دید که چرا انسان اشرف مخلوقات است و چرا باید عبادت کند تا تکامل یابد
به این دلیل که حامل امانت خداوند است که این امانت بر دوش تمام انسانها است چه کافر و یا مومن که در هر حال
انسان وظیفه تکوینی خود را انجام می دهد در این میان هر کس که در بازگشت به سوی خداوند امانت را سالم تحویل دهد پاداش بهشت و هر کس تخطی کند جهنم و خداوند این اختیار را به خود بشر داده که انتخاب کند و برای اینکه در روز حساب و تحویل کسی مدعی بر ندانستن این امر نشود پیامبران و دین را فرستاد و در قران بار ها به پیامبر گفته است فقط وظیفه تو گفتن پیام است و هدایت به دست تو نیست و در مورد خود گفته است من بر شما نگهبان نیستم
حال انسان داری احتیار است که خود راه سعادت را پیدا کند و ان راه از طریق خداوند گفته شده عبادت= کمال =رستکاری= خلیف الله شد
کوهها لرزان از این بار امانت دلبرم
اسمان گریان و من این بار را با خود برم

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیست و ششم آذر 1391 | 19:48 | نویسنده : سارازمانی
.یکی از سوالاتی که برای بشر جدید مطرح شده پرسش از چیستی و چرایی حیات است. در این مقاله نمی خواهم به این سوال یک جواب قطعی بدهم بلکه در صددم تا با ذکر نکاتی هر یک از ما بتوانیم هدف از زندگی را برای خود پیدا کنیم در واقع اینجا ساز و کارهایی مطرح میشود تا ما به این پرسش اساسی راحت تر پاسخ دهیم اما این سوال از آن جهت مهم می نمایاند که یکی از 3 بحران موجود در جهان بحران هویت است اساسا 3 بحران در جهان امروز مطرح است

بحران معرفت

بحران هویت

بحران مدیریت 

یکی از مهمترین سوالات در هویت شناسی فرد شناخت اهداف خود و شناخت جایگاه خود در جهان است بنابراین پاسخ به سوال هدف و معنای زندگی می تواند به حل یکی از 3 بحران کمک جدی کند .

 2.سوال از چرایی زندگی و هدف زندگی برای دو گروه مطرح است :

اول انسانهای فرهیخته ای  که همواره در صدد حرکت در مسیر هستی و تطبیق خود با مجموعه عالم هستی و حرکت در جهت اهداف عالم هستند

دوم انسانهایی که نوعی زمینه پوچی در ذهن و ضمیرشان وجود دارد و به نوعی منفعلانه از اهداف هستی و علت حیات خود می پرسند.

  لذا این سوال بین دو گروه پوچ گرا و متدینان مطرح است اکثر انسانها با روزمرگی اساسا سوال از هدف نمی کنند و با اشتباه گرفتن متن زندگی با هدف زندگی مسائل روزمره زندگی مانند پول و مدرک و اتومبیل آخرین مدل را به عنوان هدف خواسته یا ناخواسته انتخاب می کنند و از هدفی که این ها همه برای آن است غفلت می ورزند.

3.هدف زندگی و حیات به 2 صورت می تواند مطرح باشد

هدف های شخصی : برخی افراد عاملی را كه برای خود مطلوب می دانند، به عنوان هدف حیات تلقی می كنند. مثلا برخی اشخاص پول و برخی مقام و گروهی نیز علم و جمعی هم خدمت به خلق را به عنوان هدف نهایی زندگی خود در نظر می گیرند.

هدف هستی :در این فضا فرد به دنبال هدف شخصی نیست بلکه فراشخصی است بلکه به دنبال کشف هدف هستی است که به کجا می رود و جایگاه او در این جهان چیست که از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود این نگرش عمدتا در افراد کلی نگر که گرایشهای دینی یا فیلسوفانه به مسائل دارند پیش می آید  

4.هدف زندگی  را به دو صورت می توان تصور نمود

جعلی و کشفی

کشفی :کسانی در فلسفه اخلاق قائلند که اهداف زندگی کشفی هستند یعنی باید به دنبال پیدا کردن هدف زندگی بود هدف زندگی از قبل و توسط ادیان یا فیلسوفان مشخص شده و وظیفه من پیدا کردن هدف زندگی است مثلا اهدافی که در دین (مثل عبودیت) مطرح شده اهداف زندگی هستند و قبلا مطرح شده اند و وظیفه من شناخت هر چه بیشتر آن و حرکت به سوی این هدف است

جعلی: در مقابل این نظریه عده ای معتقدند هدف زندگی یک امری است که خود آن را باید بیابیم و خود به آن برسیم وهر کس باید خودش به زندگیش معنی بدهد و چیزی از قبل مشخص نیست در این نظریه در واقع فرد اعتقادی به معنادار بودن زندگی ندارد و قائل است زندگی پوچ است و تلاش می کند که برای خود معنایی را قراردا د کند تا خود را به آن معنا ملزم کند؛«ویکتور فرانکل بنیانگذار معنادرمانی قائل به جعلی بودن معنای زندگی بود که این از 3 راه امکان پذیر است :

راه اول كساني هستند كه زندگي خودشان را چنين معنا مي‌بخشند كه مي‌گويند من فلان اثر را بايد پديد بياورم يا فلان كار را بكنم. اينها در واقع از اين راه به زندگي خود معنا بخشيده‌اند كه زندگي خودشان را يك پروژه كرده‌اند يعني مي‌گويند: كل زندگي من يك پروژه است براي اينكه در نهايت يك پديده آفريده شود يا يك كاري انجام بگيرد.

 راه دیگر از معنا دادن به زندگي كه به گفته دكتر فرانكل امكان‌پذير است، اينكه من زندگي‌ام را يك پروژه ندانم، بلكه به زندگي با يافتن تجارب خاصي معنا بدهم. اوّلي جنبه فعالانه داشت و دومي جنبه منفعلانه. آن مي‌گفت كاري بكنم يا چيزي پديد آورم. اين مي‌گويد: چيزي بيابم. دومي مي‌گويد من همه زندگي من در جهت آن است كه حال خاصي به من دست بدهد، به جاي خاصي برسم و به چيزي دست بيابم، نه اينكه كاري بكنم و چيزي پديد بياورم.

راه سوم معنايي است كه بيشتر مورد نظر خود ويكتور فرانكل مي‌باشد، و آن اين است كه كساني از اين راه معنا به زندگي خودشان معنا مي‌دهند كه با درد و رنج‌هاي اجتناب‌ناپذير زندگي چالش (Challenge) مي‌كنند يا به گفته متعارف گلاويز مي‌شوند. كل زندگي آنان يك گلاويزي است با درد و رنج‌هاي اجتناب‌ناپذير. در واقع داشتن طرز تلقي نامتعارف و نامعقولي با درد و رنج‌هاي اجتناب‌ناپذير. اين به زندگي آنان معنا مي‌دهد.»(1)

5.اما اینکه هدف زندگی چیست برخی رفاه و آسایش بشر ، برخی انسان مداری (مکاتب اومانیستی )را و برخی قدرت (نیچه)و برخی نیروانا(بودا) و برخی تجرد روح از علایق مادی(مکاتب هندی) را از اهداف زندگی دانسته اند سوال اصلی اینجاست که آیا برای رسیدن به معنا و هدف زندگی از متون دینی استمداد جست یا از عقل محض یا حتی از ترکیبی ازایندو؟ درهر 3 صورت جواب بسیار متفاوت است عقل محض بعضا چیزهایی می گوید که شاید دین آن را نپسندد لذا فردی که می خواهد که هدف زندگی را برای خود ترسیم کند قطعا باید به این سوال پاسخ بگوید مثلا در قرآن کریم در آیاتی اشاراتی به بحث هدف زندگی شده است

- اِنَّ صَلوتي و نُسُكي وَ مَحيايَ و مَماتي لَلّهِ رَبّ ِالعالمينَ    همانا نماز من، عبادت من، زندگی و مرگ من، از آن خداوند، پروردگار عالمیان است. (2)

-و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون    و نیافریدم جن و تانس را مگر برای عبودیت (3)

- و الی الله ترجع الامور    همه چیز بسوی خدا برمی گردد(4)

لذا در قرآن خدامحوری در تمام امور حتی بحث هدف خلقت و زندگی نیز مطرح است و هدف انسان از حرکات و رفتارها عبودیت و هدف هستی رجوع به خداست  این نگرش قرآن را در کنار نگرشهایی که هدف زندگی را رفاه مادی و آسایش تن و کسب بیشتر لذت می دانند قرار دهید اولی نگرشی با توجه و عنایت به سخن خداوند است و دومی نگرشی با توجه به تجربیات صرفا بشری و اتکاء بر عقل محض

6.هدف زندگی را به 2 صورت می توان مطرح کرد

شیوه طولی :در این شیوه فرد یک هدف برای زندگی ترسیم می کند و تمام رفتارها و کارهایش برای رسیدن به آن هدف خاص معنا دار می شود مثال بارز این قضیه در زندگی دینی که هدف آن رسیدن به رضایت و قرب الهی است معلوم می شود که فرد کارهای مباح زندگیش مثل غذا خوردن ، استراحت و مسافرت همه را برای خدا انجام می دهد به این صورت که با مراعات احکام الهی در این رفتارهای مباح و اینکه آن ها را مقدمه ای می داند برای انجام عبادت هدف خود را تنها کسب رضایت الهی می پندارد لذا همه کارهای او برای همان رضایت الهی انجام می شود .در واقع هر کار فرد نردبانی است برای رسیدن به آن هدف اصلی که در نظر دارد و همه کارها و سخنان باید هماهنگ شده با آن هدف اصلی انجام گیرند

شیوه موزاییکی:  در این فرض فرد زندگی خود را به مثابه یک مجموعه سنگ فرش موزاییکی است که هر یک از افعال من یکی موزاییک است که یا خودش مطلوب است یا با یک یا دو واسطه به یک مطلوب و هدفی میرسد و بین افعال من نظام طولی برقرار نیست و این موزایک با دو یا ده واسطه به یک مطلوب برسد این نگرش نوعی نگرش کاربردی و دوراز مباحث و پیچیدگی ها است و دیگر نیاز نیست مانند نظام طولی همه رفتارها تنها با یک غایت سنجیده و تنظیم شوند

لذا کسی که به دنبال شناخت هدف زندگی است باید به این نکته هم توجه داشته و تامل بورزد

7. نکته آخراینکه تا بحث هدف زندگی فرد مشخص نشود زندگی او هم کما و هم کیفا نابسامان است و رفتار و گفتار و پندار او دچار نوعی آنارشی و ناهماهنگی و سرشار از تناقض است لذا هر فردی باید در خلوت خود تکلیف خود  را با این بحث اساسی مشخص کند به تعبیر آلبرکامو(5) معناي زندگي فَوْري و فَوْتي ترين مسأله است. و بر هر بحثی و هر مساله ای تقدم نظری و عملی دارد .

پی نوشت ها

1. مقاله «هر کس باید خود به زندگی خویش معنا ببخشد» مصطفی ملکیان

2. انعام  172

3. ذاریات 56

4. آل عمران 109

5. Albert Camuرماننويس، مقاله نويس و نمايش‌نامه نويس فرانسوي (1960ـ1913) و برنده‌ي جايزه‌ي نوبل ادبيات در 1957

 



تاريخ : یکشنبه بیست و ششم آذر 1391 | 19:45 | نویسنده : سارازمانی
به نام خدا:

ما فقط برای خوردن و آشامیدن آفریده نشدیم بلکه از این آفرینش هدف والایی است وجود دارد که مهمترین آن این است که به دو فریضه الهی یعنی امر به معروف و نهی از منکر عمل کنیم!

فرد دیگری گفته است:

خدا از آفرينش ما يه هدفي داشته و اون اينه كه بهش نزديك بشيم. يعني هدف از آفرينش ما قرب به خداست. يعني هدف خدا اين بوده...

حالا ما مي تونيم كمك كنيم كه خدا به هدفش برسه يا كاري بكنيم كه نرسه... اگه من براي خودم يه هدف داشته باشم ديگه هدف خدا برام چه اهميتي داره اون وقته كه من خدا رو فقط براي اين مي خوام تا منو تو راه رسيدن به هدفم كمك كنه...

نفرسوم:

من فكر می‌كنم خود زندگی یعنی تشخیص هدف و تلاش در راه رسیدن به اون

نفر چهارم:

انسان برای خوردن و آشامیدن خلق نشده و هدفی والاتر داره اما قبول ندارم که اون هدف امربه معروف و نهی از منکره، در حقیقت این یه گوشه از مسیری هست که برای رسیدن به هدف باید پیموده بشه.

هدف ما خداست.....اصلا بذار با یه مثال شروع کنم؛ یک رود هدفش از جرکت توی جوی چیه؟ خوب میخواد به دریا برسه. خوب دریا چیه؟ دریا همون منشا روده و به قول یونانیان باستان بدنبال اصل خودشه مثل هرچیز دیگه ای.... انسان از گل سرشته شد. خدا برای تکمیا خلقتش بنا را بر جانداری او گذاشت. خواست مخلوقی منحصر بفرد را بیافریند. یک محصول منحصر بفرد از مواد اولیه منحصر بفرد بدست میاد. و خاص تر و کامل تر و منحصربفردتر از خود خدا چیه؟ هیچی. پس خدا از خودش در اون گل دمید. انسان جان گرفت و زندگی را آغاز کرد. حالا اگه انسان بفهمه که سرازیری زیبای زدگیش به دریای خدایی میرسه و سرازیر بشه خوب به منشا خودش میرسه یعنی خدا.

انسان خلق شد تا دوباره به خدایی برسه، تا بفهمه که خدایی کردن چه لذتی داره و بفهمه که بندگی کردن چه رتبه ای داره. انسان خلق شد تا به چیزی برسه که هیچ چیزی جز اون نمیرسید. انسان خلق شد تا خودش رو پیدا کنه.....

نفر پنجم:

یکی از لطفهای خدا به انسان خلق انسان است زیرا خدا می دانست اگر انسان را به وجود آورد در زنگی آن مخلوق چه اتفاقی می افتد پس خلق انسان یکی از الطاف خدا به انسان است از دیگر الطاف خدا به انسان می توان قوه عقل را نام برد که انسان باید با استفاده از عقل به سوی سعادت یعنی قرب الهی که باعث خشنودی خداست قدم بردارد پس هدف از زندگی باید رسیدن به قرب الهی که در نتیجه آن رشد وکمال انسان است باشد.

نفر ششم:به نظر من هم هدف از آفرینش انسان فرا تر از خوردن و آشامیدنه ،خود خدا می گه " من شما را آفریدم تا به عبادت من بپردازید " ومی دونیم  عبادت باعث نزدیکی بنده به خالق خودش میشه ، پس باید هر چه بیشتر خودمون را به خدا نزدیک کنیم و به اوامر او گوش کنیم تا حداقل مقداری از لطفی که به ما کرده را سپاس گذاری کرده باشیم .

نفر هفتم:همه ی انسانها اهدافی متاثر از نظام اخلاقی و عرف حاکم بر جامعه در زندگی خویش معین می کنند.اما در اکثر موارد این اهداف هدف های واقی فرد نیستند. به طور مثال وارد دانشگاه می شویم بدون این که هدفمان کسب علم و دانش باشد ورود به دانشگاه تنها بهانه ای برای بدست آوردن یک وجه اجتماعی خاص است.یا برای بدست آوردن یک سری امتیازات ویژه عضو گروه های مختلف سیاسی فرهنگی یا اجتماعی .... می شویم . البته وجود دارند افرادی که هدف و برنامه ی زندگی خود را دقیقآ مشخص کرده اند و می دانند برای چه به این دنیا آمده اند و در راه رسیدن به کمال ثابت قدم هستند.اما انسان های ضعیف بیشتر به دنبال جذب منافع هستند و توان مبارزه با مشکلات را ندارند در نتیجه سر گشته و حیران هر روز به دنبال چیزی اند.و با توجیهات بی منطق و آسمان ریسمان بافتن جامعه و افراد آن را محکوم می کنند و در آخر با پنهان کردن اهداف پست خود در زیر لوای اهداف مقدس و والا سعی در بزرگ نمایی شخصیت خود می کنند. اما در این میان جز این که روح جامه آسیب می بیند بزرگترین آسیب متوجه خود فرد است که در تمام طول زندگی برای هیچ زندگی کرده انرژی اش تحلیل رفته و دچار افسردگی و پوچی شده است. صبح تا شب خسته زندگی ایم بدون آن که تکلیفمان را با خواسته نیازها و اهدافمان در زندگی مشخص کرده باشیم......

نفر هشتم:

مونطور که دوستان هم گفتن امر به معروف و نهی از منکر یکی از پله های رسیدن به هدف غایی خلقته

در مورد هدف نهایی مفسران به آیات متعددی اشاره کردند که در واقع همه آنها به یک چیز برمی گردد و آن الله است. قرب به خدا، عبادت و پرستش خدا، حب الهی، ...

اگر پیامبر هم از مردم برای رسالت خود مزدی نمی خواهد جز محبت اهل بیت" قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا المودّة فِی الْقُرْبَى" ، در واقع ناظر بر هدف نهایی است. چون کسی که خداوند را دوست دارد و درصدد رسیدن به قرب و رضای الهی است، به فرامین فرستادگان و خلفای او در زمین سر خم می کند:البته به قول مولا نه عبادت ثروتمندان (به طمع بهشت)، نه عبادت بردگان (از ترس جهنم)، بلکه عبادت آزادگان و به خاطر حب و رضای الهی.

نفر نهم:

ر حدیث قدسی وارد شده که : من گنجی بودم پنهان و خواستم که شناخته شوم پس شما را خلق کردم .
با استناد به این حدیث وظیفه ما شناخت خداو رسیدن به خداست و چیزهای دیگر از جمله امر به معروف، نماز و روزه و ... وسیله هستند برای طی این مسیر.
و من الله التوفیق

شما چه طور فکر میکنید؟



تاريخ : یکشنبه بیست و ششم آذر 1391 | 19:39 | نویسنده : سارازمانی

پاسخ:در پاسخ به این پرسش ابتدا باید به چند نكته توجه كرد:
اول آنكه، معنای هدف باید مشخص شود. «هدف برای هر امر و هر راه، نقطه‏ای است كه آن راه و امر، به آن ختم می‏شود».
دقّت كافی در این نكته، ما را از خطاهای بسیاری ایمنی می‏بخشد. در طول تاریخ بشر، این خطاها بر سر راه كسانی قرار گرفته است كه به معنای صحیح «هدف» نیندیشیده و یا آن را نیافته‏اند. از این رو، به غلط آنچه را كه لازمه زندگی و یا از اجزاء حیات دنیوی بشر بوده و در مواردی ایده‏آل برای بخشی از زندگی به حساب می‏آمده، هدف برای كل حیات تلقّی نموده‏اند؛ و با توجه به چگونگی این تلقی و انتخاب، دچار زیان در زندگی یا شكست‏های روحی شده‏اند. در این باب، می‏توان به كسانی اشاره كرد كه بهره‏مندی از لذت‏ها و شهوت‏ها را هدف دانسته‏اند؛ در حالی كه این تصور غلطی است؛ چرا كه آنچه جزء زندگی است نمی‏تواند هدف زندگی باشد. برای چنین افرادی پس از پایان زندگی، یعنی حیات دنیوی، رسیدن به هدف، هیچ تصویری ندارد. یا كسانی كه رسیدن به مدارج عالی علمی را هدف زندگی خود دانسته‏اند، علاوه بر آنكه ممكن است در رسیدن به این مطلوب ناكام مانده و به دلیل احساس شكست، دید منفی و مأیوسانه‏ای نسبت به زندگی بیابند؛ در صورت موفقیت نیز، پس از پایان زندگی دنیوی، نیل به هدف دیگر برای آنان معنا نخواهد داشت. بنابراین، باید «زندگی» و «هدف از زندگی» از یكدیگر متمایز شوند و آنچه داخل در محدوده زندگی است، هدف زندگی تلقی نشود. به هر صورت، هنگام پرداختن به پرسش از هدف زندگی، باید مافوق حیات طبیعی قرار گیریم؛ تا سراغ آن را در حیات طبیعی محض و شئون آن نگیریم.1
دوم: باید هدف را به درستی بشناسیم. روشن است كه متفكران و اندیشمندان بسیاری در همه جوامع با توجه به مكاتب گوناگون در طول تاریخ، هدفهای متفاوتی برای زندگی ترسیم و ارائه كرده‏اند. امّا این بدان معنا نیست كه همه این نظرها درست و همه این هدفها صحیح شناخته و به دیگران شناسانده شده باشد. ضدیّت و یا تناقض بسیاری از این هدفها، نشانگر صحت این مدعا است.
بیان یك مثال قدری از اهمیت این نكته پرده بر می‏دارد.
فرض كنید بیماری دارید كه نیاز فوری به دارویی خاص دارد. از طرفی، شما می‏دانید كه این دارو تنها در یك داروخانه عرضه می‏شود؛ امّا شما این داروخانه را نمی‏شناسید. اكنون درمی‏یابید كه دانستن نام یا مشخصات این داروخانه از طرفی و یافتن آدرس آن از طرف دیگر؛ تا چه حد ضروری و جدی است. یعنی، همان قدر كه دانستن نام و مشخصات داروخانه برای یافتن دارو مهم است، این كه شما از كدام خیابان و به چه شكلی بروید تا به آن داروخانه برسید، اهمیت خواهد داشت. بدون شك اگر نام و آدرس و چگونگی رفتن به داروخانه به صورت اشتباه در اختیار شما قرار گیرد، لطمه‏ای جانسوز و جبران‏ناپذیر برای شما در پی خواهد آورد.
در اولین قدم از جستجو، برای یافتن هدف زندگی و راه رسیدن به آن، پای ما به زنگ خطری برخورد می‏كند كه هر چند تكان‏دهنده است، برای هوشیاری و دقت بیشتر سودمند خواهد بود. آن زنگ خطر با زبان خود به ما چنین می‏گوید: «تنها یك بار این راه را خواهی رفت و یك بار زندگی را تجربه خواهی كرد» این اخطار و گوش زد مهم و جدّی، ما را بر آن می‏دارد كه با دقتی متناسب با اهمیت موضوع و موشكافی بسیار، به كاوش بپردازیم و ضریب اطمینان بالایی برای یافته خود دست و پا كنیم.
با توجه به نكات مذكور متوجه خواهیم شد كه شناخت هدف زندگی، كار آسانی نیست تا در توان ما یا امثال ما كه خود برای اولین و آخرین بار از این راه می‏گذریم، بگنجد. گویی باید دستی از آستین غیب برآید و با انگشت اشاره‏ای، هدف و سمت و سوی آن را به ما بنماید.
خوشبختانه و با كمال شعف باید بگوییم این دست برآمده و در تعیین هدف و چگونگی رسیدن به آن، كاری كارستان كرده است. خداوند مهربان كه دوست دارد ما سعادتمند و نیك فرجام باشیم و برناتوانی ما در این باب، علیم است؛ حكیمانه و مشفقانه در حالی كه به همه جهان هستی احاطه داشته، رمز و راز آن را از آغاز تا انجام می‏داند؛ هدف زندگی و راه رسیدن به آن را به خوبی و پله پله به ما می‏آموزد؛ و ما كه این را كامل‏ترین و مطمئن‏ترین تعلیم می‏دانیم، با استفاده از آیات قرآنی یعنی سخن خداوند آن را برای شما باز می‏گوییم.
خداوند متعال در آیات گوناگون این حقیقت را برای ما بازگفته است كه همه جهان هستی و از جمله انسان به عالم بالا بازخواهند گشت و فرجام تمامی امور و پایان زندگی به سوی خداوند و از آنِ اوست:
«وَ إِلَی اللّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ؛ و فرجام كارها به سوی اوست»، (لقمان / 22).
«وَ لِلّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ؛ و فرجام همه كارها از آنِ خداست»، (حج / 41).
«وَ إِلَی اللّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ؛ و [همه] كارها به سوی خدا بازگردانده می‏شود»، (آل عمران / 109).
«اللّهُ یَبْدَوءُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ؛ خدای متعال خلق را آغاز می‏كند و سپس خلق را برگشت می‏دهد، سپس [شما انسانها ]به سوی خدای متعال برگشت داده می‏شوید»، (روم / 11).
بر این اساس هدف، غایت، فرجام و آرمانی كه اسلام برای بشر تصویر كرده است، فقط خداست و بس. آدمی با جدا شدن از اصل و حقیقت خویش كه همان «روح خدا» است، دوباره به سوی خداوند در حركت است و در واقع تمامی جهان به سوی آن هدف در سیلان و جریانند و ما چه بخواهیم، چه نخواهیم، چه بدانیم و چه ندانیم رو به سوی آن هدف و غایت داریم. هدفی كه ماوراء زندگی و عالم مادی بلكه محیط بر عوالم بالاتر، برتر و دیگر است. «إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ»، (بقره/ 156). بنابراین، هدف از زیستن آدمی در این دنیا، بازگشت مختارانه و آزادانه اوست به اصل خویش؛ و این عبارت است از حركت و صعود و بازگشت به سوی خداوند.
به بیان دیگر، انسان باید تلاش كند تا به حقیقت اصلی خود نائل شده، در موطن حقیقی یعنی قرب حضرت حق فایز گردد.
اما چگونگی رسیدن به این هدف و كیفیت این بازگشت را نیز خداوند متعال خود روشن ساخته است. حضرت حق، رسالت تبیین این چگونگی را بر دوش برترین انسان‏ها یعنی انبیاء قرار داده است و در واقع در پرتو پیروی از ایشان و عمل به هدایت‏ها، ارشادات و تعالیم آنان است كه آدمی می‏تواند به اصل خود یعنی حقیقت انسانیت و روح خدا كه هدف اصلی، اصیل و اساسی زندگی اوست، دست یازد. به بخشی از آیات خدا در این باب توجه فرمایید: «...فَاتَّقُوا اللّهَ یا أُولِی الْأَلْبابِ الَّذِینَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللّهُ إِلَیْكُمْ ذِكْراً * رسُولاً یَتْلُوا عَلَیْكُمْ آیاتِ اللّهِ مُبَیِّناتٍ لِیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ...؛ پس ای خردمندانی كه ایمان آورده‏اید! از خدا بترسید. راستی كه خدا سوی شما تذكاری فرو فرستاده است: پیامبری كه آیات روشنگر خدا را بر شما تلاوت می‏كند، تا كسانی را كه ایمان آورده و كارهای شایسته كرده‏اند، از تاریكی‏ها به سوی روشنایی بیرون برد»، (طلاق / 10 ـ 11).
این آیات با لحن خاصی این حقیقت را مطرح می‏كنند كه پیامبران آمده‏اند تا با دستگیری انسان، او را از تاریكی‏هایی كه به واسطه تنزلش از موطن اصلی خود، در آن افتاده است، خارج ساخته و او را به سوی نور كه همان حقیقت انسان و «روح خدا»بودن اوست، ببرند.
«یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً * وَ داعِیاً إِلَی اللّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِیراً؛ ای پیامبر، ما تو را [به سِمت ]گواه و بشارتگر و هشداردهنده فرستادیم؛ و دعوت‏كننده به سوی خدا به فرمان او و چراغی تابناك»، (احزاب / 45 ـ 46).
این عبارات نیز بخوبی حكایتگر این حقیقت است كه بعثت انبیا برای دعوت به سوی حضرت حق است و آنان همچون چراغی تابناك، روشنگر راه آدمی در رسیدن به مقصود و هدف زندگی‏اند.
چون رسید اندر سبا این نور شرق غلغلی افتاد در بلقیس و خلق
روح های مرده جمله پر زدند مردگان از گور تن سر بر زدند
یكدگر را مژده می‏دادند، هان نك ندایی می‏رسد از آسمان
زان ندا دینها همی گردند گبز شاخ و برگ دل همی گردند سبز
از سلیمان آن نفس چون نفخ صور مردگان را وا رهانید از قبور
(مثنوی / 4/839 ـ 843)
ناگفته نماند كه قرآن كریم، ایمان و عمل صالح را دو ركن اساسی و دو ره توشه مهم برای رسیدن به هدف حقیقی و اصلی انسان در زندگی تلقی كرده است. از میان آیات بسیار، تنها به چند نمونه اشاره می‏كنیم: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ * ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِینَ * إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ؛ براستی انسان را در نیكوترین اعتدال آفریدیم. سپس او را به پست‏ترین [مراتب ]پستی بازگردانیدیم، مگر كسانی را كه ایمان آورده و كارهای شایسته كرده‏اند كه پاداشی بی‏منت خواهند داشت»، (تین / 4 ـ 6).
«إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ * إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ...؛ واقعا انسان دستخوش زیان است، مگر كسانی كه ایمان آورده و كارهای شایسته كرده‏اند»،(عصر / 2 ـ 3).
بنابراین، بر اساس آیات قرآن چند امر روشن گشت:
اول: هدف زندگی خارج از آن و در پایان راه آن قرار دارد، نه در متن آن.
دوم:هدف زندگی رسیدن و بازگشت به حقیقت اصلی خود یعنی «حقیقت انسان» و «روح خدا» است.
سوم:خداوند چگونگی و كیفیت رسیدن به این هدف را توسط انبیاء الهی برای ما روشن ساخته است. خداوند در كنار عقل كه حجت درونی است و در راه رسیدن به هدف زندگی ما را به كلیاتی رهنمون می‏كند انبیا و كتب آسمانی را به منظور راهنمایی و معرفی جزئیات این راه و مسیر، فرستاده است.
چهارم:ایمان و عمل صالح دو ركن اصلی و مهم برای نیل به هدف حقیقی زندگی تلقی شده است.
از همه آنچه به طور فشرده و اجمالی گفتیم، روشن می‏شود هدف زندگی برای نوجوان، جوان، دانشجو، كارگر، كارمند، پزشك، عارف، هنرمند، معلم، زن، مرد و در یك كلمه «انسان»، یكسان است و البته هر كس به اندازه ایمان و عمل صالح خود كه دارد و یا كسب می‏كند، می‏تواند به هدف حقیقی زندگی دست‏ یابد. معنی این سخن این است كه عارف بودن یا مذهبی بودن، لزوما از هنرمند بودن، یا جوان بودن یا تلاشگر و ساعی بودن یا پزشك و كارگر و ... بودن جدا نیست؛ بلكه صاحبان هر شغل و هر حرفه و دارندگان هر ذوق و طبعی، می‏توانند با شناخت صحیح هدف زندگی و چگونگی رسیدن به آن و به كار بستن اعمال، عقاید، اوصاف و اخلاق بخصوصی و در یك كلام «ایمان و عمل صالح» در سیر به سوی خداوند و بازگشت به حقیقت انسانی شركت جویند.
در پایان دردمندانه باید بگوییم كه ما در اثر غفلت و مهجور بودن از این كه در چه مقام و منزلتی، منزل داشته‏ایم و اكنون چه گشته‏ایم، رنج نبرده و آسوده خاطریم. اما اهل معرفت و جان سوختگانی هستند كه از این غربت بسیار در رنجند و روحشان در آرزوی بازگشت به عالم بالا، بی‏آرام و قرار؛ در انتظار پرواز و خالی كردن قالب بدن است. این افسوس بزرگ و غم جانسوز هجران را عبدالرحمن جامی در شرح این دو بیت از مولانا جلال الدین رومی:
بشنو از نی چون حكایت می‏كند و زجدایی‏ها شكایت می‏كند
كز نیستان تا مرا ببریده‏اند در نفیرم مرد و زن نالیده‏اند
این گونه می‏سراید:
حبذا روزی كه پیش از روز و شب
فارغ از اندوه و آزاد از طرب
متحد بودیم با شاه وجود
حكم غیریت به كلّی محو بود
بود اعیانِ جهان بی‏چند و چون
ز امتیاز علمی و عینی مصون
نی به لوح علمشان نقش ثبوت
نی ز فیض خوان هستی خورده قوت
نی ز حق ممتاز و نی از یكدگر
غرقه دریای وحدت سربه‏سر
ناگهان در جنبش آمد بحر جود
جمله را در خود ز خود بیخود نمود
امتیاز علمی آمد در میان
بی‏نشان را نشان‏ها شد عیان
واجب و ممكن ز هم ممتاز شد
رسم و آئین دویی آغاز شد
بعد از آن، یك موج دیگر زد محیط
سوی ساحل آمد ارواح بسیط
موج دیگر زد پدید آمد از آن
برزخ جامع میان جسم و جان
پیش آن كز زمره اهل حق است
نام آن برزخ مثال مطلق است
موج دیگر نیز در كار آمده
جسم و جسمانی پدیدار آمده
جسم هم گردید طورا بعد طور
تا به نوع آخرش افتاده دور
نوع آخر آدم است و آدمی
گشته محروم از مقام محرمی
بر مراتب سرنگون كرده عبور
پایه پایه ز اصل خویش افتاده دور
گر نگردد باز مسكین زین سفر
نیست از وی هیچ‏كس مهجورتر
نی كه آغاز حكایت می‏كند
زین جداییها شكایت می‏كند
به امید آنكه خداوند همه ماو انسان‏های حقیقت‏جو را در شناخت هدف زندگی و رسیدن به آن، یاری دهد و ما را از اهل معرفت و نوشندگان شراب وصل گرداند.
برای آشنایی بیشتر با مباحث پیش گفته، دو كتاب ذیل واقعا خواندنی است:
1. انسان از آغاز تا انجام، علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، ترجمه، تحقیق و تعلیقه از صادق لاریجانی، الزهراء، تهران.
2. مقالات، استاد محمد شجاعی، سروش، تهران، ج اول.
از منابع زیر نیز می‏توانید استفاده نمایید:
1. فلسفه و هدف زندگی، محمد تقی جعفری.
2. زندگی ایده‏آل و ایده‏آل زندگی، محمد تقی جعفری.
3. انسان از دیدگاه اسلام، عبدالله نصری.
4. فلسفه و هدف زندگی، زین العابدین قربانی.
5. هدف زندگی، شهید مرتضی مطهری.
6.عبدالله نصری، تكاپوگر اندیشه‏ها (زندگی، آثار و اندیشه‏های استاد محمد تقی جعفری)، ص 220.



  • دانلود فیلم
  • دانلود نرم افزار
  • قالب وبلاگ